با این همه به گونهای خودشان را برای ملت و دولت و حکومت ناز میکنند و چنان برای حضور در انتخابات، شرط و شروط میگذارند که انگار اگر انتخابات را مثلاً تحریم کنند، حالا چه بلایی میخواهد بر سر مشارکت حداکثری مردم بیاید! الحمدالله بخش مهمی از بدنه اصلاحطلبان، به ویژه عقلایشان، صلاح را بر این دیدهاند که حتیالممکن خرج خودشان را از فتنهگران دانه درشت جدا کنند. واقعیت این است که فتنهگرانی از جنس خاتمی و موسوی خوئینیها با پیریزی فتنه ۸۸ و کمک به آشوبگران، ضربات اساسی بر تتمه آبروی جماعت اصلاحطلب وارد آوردهاند. اگر خاتمی و موسوی خوئینیها زیرکانه بنا دارند خرج خودشان را از فتنهگران ترمز بریدهتر و تندروتر چون موسوی و کروبی جدا کنند، باید حق داد به اصلاحطلبان عاقلتری که معتقدند خاتمی و موسوی خوئینیها، خیلی هم جدای از موسوی و کروبی نیستند، الا اینکه در فتنه ۸۸ عدهای از فتنهگران، رو بازی کردند و عدهایشان زیر!
در همین باب باید گفت:
یکم: برای شورای محترم نگهبان، آنچه اصل است، نه اصلاحطلبی است، نه فتنهگرایی، نه جریان انحرافی و نه حتی اصولگرایی، بلکه عمل به مّر قانون است. طبعاً قانون، حکم خواهد کرد که چه کسانی لیاقت نامزدی در انتخابات را دارند و چه کسانی ندارند. مابقی مباحث اعم از ناز و نیاز، چندان محل اعراب نیست. بدیهی است کسانی که در فتنه ۸۸ در ویلای جورج سوروس، خربزه کودتای مخملی خوردند، باید پای لرزش بنشینند. اصلاً مهم نیست نام این افراد چیست و مرامشان کدام است. شورای نگهبان، خطکشی دارد به اسم قانون.
دوم: رفتار و گفتار این روزهای افرادی نظیر خاتمی و موسوی خوئینیها نشان میدهد که نه فقط اصلاح نشدهاند، بلکه منافقانه قصد دارند حالا که در دیگ انتخابات باز است، بیحیایی کنند و در کمال وقاحت، شرط بگذارند جلوی پای نظام. خوب است این افراد، دقت کنند در تاریخ جمهوری اسلامی. چه بسیار گروهها و گروهکها که گمان میکردند اگر در فلان مقطع از تاریخ انقلاب اسلامی، بهمان انتخابات را تحریم کنند، مشارکت مردم به طرز فجیعی پایین میآید و دست نظام و انقلاب میماند در پوست گردو.
این همه جز این نیست که برخی گروهها و گروهکها دچار توهم خودبزرگ بینی شده بودهاند و همچنان شدهاند. انقلاب اسلامی، قطاری است در حال حرکت، هر که ناز بیجا کند، خودش را از کاروان ملت جا انداخته و بیلیاقتی خودش را نشان داده.
اصولاً ملت ما در تعامل با اصل انقلاب اسلامی و کلیت نظام، خودش را درگیر احزاب و تشکلات نکرده و نمیکند.
سوم: قطعاً همه دوست دارند مشارکت در هر انتخاباتی در اوج و قله باشد، لیکن مشارکت حداکثری، هرگز به معنای نادیده گرفتن قوانین و مقررات نیست.
مجلس شورای اسلامی قرار است عصاره فضائل ملت باشد، نه همچون مجلس ششم، پایگاه دشمنان ملت. طبعاً مردم، نماینده و وکیل به بهارستان نمیفرستند که به جای سنگ دردهای ملت، سنگ دشمن را به سینه بزنند. به هر حال هر خانهای، قفل و بست و آیین و نظم خودش را دارد، چه رسد به خانه ملت در بهارستان. آری! باید حتیالمقدور کاری کرد که مشارکت، حداکثری باشد، لیکن این به معنای باج دادن به فتنهگران نیست. فتنهگران بیش از آنکه به کار افزایش مشارکت بیایند، به انکار خدمات و اتلاف وقت و هدر دادن سرمایه ملت میآیند و طبعاً شرشان بیشتر از خیرشان است.
چهارم: جای این پرسش محفوظ است که چرا فتنه گران، همواره از همه و همه مطالبه دارند؟! کسانی که بیش از تکلیف، به حقوق و منافعشان فکر میکنند، آیا میتوانند نماینده آلام ملت باشند؟! کسانی که برای نظام، شرطهای آنچنانی میگذارند، آیا میتوانند قوانین خوبی تصویب کنند؟! کسانی که هنوز نیامده، دنبال حاشیهسازی و خوراک دادن به رسانههای دشمناند، آیا می توانند در مجلس، پاسدار حقوق ملت باشند؟! کسانی که علیه نظام دست به ساختارشکنی زدهاند و هنوز هم توبه عملی نکردهاند و هنوز هم طلبکار به نظر میرسند، آیا میتوانند نماینده مجلس همان نظامی باشند که اصولش را به چالش کشیده و هنوز هم میکشند؟! آیا دوباره قرار است حکایت مجلس ششم، خانه ملت بدل شود به توپخانه شلیک علیه آرمانهای همین ملت؟! آیا قرار است گامی به جلو برداریم یا عقبگرد کنیم؟!
پنجم: مشارکت حداکثری، بیش از آنکه مدیون پذیرفتن شرط و شروط امثال خاتمی و موسوی خوئینیها باشد، محصول عمل طبق مر قانون، توسط مجری انتخابات و ناظر انتخابات است، یعنی اگر وزارت کشور و شورای نگهبان، همان را که قانون از ایشان خواسته انجام دهند، این قانون گرایی، حتماً به ذائقه آحاد ملت خوش خواهد نشست. قطعاً نامزدهای محترم هم اگر وعده فضایی ندهند و دروغ نگویند و حرفی نزنند که اصلاً در حیطه وظایف یک نماینده نیست، به لطف خدا ما شاهد یک انتخابات باشکوه خواهیم بود.
حتماً اصلاحطلبان، همچون اصولگرایان و افراد مستقل، در این انتخابات حاضر خواهند بود، اما حتماً فتنهگران راهی به بهارستان نخواهند داشت. فتنهگری یک چیز است و اصلاحطلبی یک چیز دیگر. اصلاحطلبان قطعاً دوست ندارند با طناب پوسیده سران فتنه و نفاق به چاه بروند. باورش خیلی دور از ذهن نیست که فتنهگران، بیش از آنکه به کار داغ کردن تنور انتخابات بیایند، به کار فتنه و تشویش و دروغ و تقلب و آشوب میآیند.
این همه را نوشتم تا بگویم که مشارکت حداکثری و لزوم تحقق آن، اصلاً احتیاجی به سران فتنه و نفاق ندارد. آنچه دلش برای امثال خاتمی و موسوی خوئینیها تنگ شده، «حاکمیت» نیست، بلکه «محکومیت» است. «مشارکت» نیست، بلکه «عدالت» است. راستی! به این جماعت، زیادی رو ندادهایم؟!